تبليغاتX
ادبسرا

ادبسرا

دل من گر فته زاین جا هوس سفر نداری

 

هر که آمد بار خود را بست و رفت 

 


 
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب 

 


 
زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟

 


زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟

 


باز می گویند : فردای دگر

 


 
صبر کن تا دیگری پیدا شود 

 


 
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید

 


کاشکی اسکندری پیدا شود

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت0:28توسط امید ایران | |

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ...سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ...که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی ... به اکراه آورد دست از بغل بیرون 

 
که سرما سخت سوزان است

نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک 
 

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای

دمت گرم و سرت خوش باد... سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور 
 

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد 

 تگرگی نیست ، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

 حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است .....



  

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت12:20توسط امید ایران | |

صلیب صدا

به صليب صدا مصلوبم ای دوست

تو گمان مبری مغلوبم ای دوست

شرف نفس من ، اگه شد قفس من

به سكوت تن ندادم که بميرم بی ‌كفن

وقتي گفتن يه گناه بود مثل ديدن يا شنيدن

معني آوازهم اين بود ، ته بن‌بست داد كشيدن

وقتي حتی توی خلوت فكر آزادی قفس بود

گفتنی ‌ها رو مي‌گفتيم اگه فرصت يه نفس بود

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت12:38توسط امید ایران | |

   گل سرخ و گل زرد

گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد                
 برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد
 با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟
 گفت : نه باور کن ،نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم
پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی
به خود هموار کنی

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت12:21توسط امید ایران | |

                                      

خسرو نکونام

ماهی گیر

یکی بود یکی نبود
ماهی گیری لب آ ب نشسته بود
گه گاهی قلابشو تو آ ب میزد
انگاری یه حرفايی تو خواب میزد
هی میگفت به ماهیها تورو خدا
بذارین منم بیام پیش شما
زندگی تو خشکی خیلی مشکله
چیزی که ارزش یک پول نداره حرف دله
دشمنی بازارش داغ این روزا
هر جای شهر که میری
آ ش نذری رو چراغه این روزا
ماهیها تورو خدا
بذارین منم بیام پیش شما
توی شهر آ دما، دیگه نون گیر نمیاد
اونقدر کشته دادن یک قطره خون گیر نمیاد
چهره ها خسته و سرد
همه دلهاپر درد

 
توی میدونای شهر حجله زیاد
قدیما گلکاری بود یادت میاد
آدما مات و عبوس
دیگه از رنگ سیاس تور عروس
ماهیها تورو خدا
بذارین منم بیام پیش شما

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت9:1توسط امید ایران | |

روستایی

چراغ نفتی مسجد در آن دور

 
 فرو مرد و سیاهی خیره سر شد

 
 تنم از ترس گنگی لرزه برداشت

 
 به دستم چوبدستم داغ تر شد


تمام کلبه ها خاموش و بی آواز


 تمام کوچه ها برفی و تنگ و تار

 
 کسی آواز خود سر داد درد آلود


 به ناگاه از سکوت پشت چشمه سار


 مژده ای دل که مسیحا نفسی می اید


 به تماشای زمستان چه کسی می اید ؟


 صدای گشنگی با زوزه های گرگ


 برای گله هامان زنگ وحشت داشت


 در آغل به باد هرزه تن می داد


 به دشت شب هراسی تخم غم می کاشت


 زمستان بود و مرتع خشک و بی حاصل

 
 حیاط خانه غمگین و برف آلود


من از پشت چپرها خسته برگشته


 پدر بالای کرسی گرم حافظ بود


 مژده ای دل که مسیحا نفسی می اید

 
 به تماشای زمستان چه کسی می اید ؟


 به یاد مادرم بودم که می نالید


 در آن شب ، از هجوم گرگ و می مرد


 تن سرخ برادر را در کنارش


 گرسنه گرگ ترس آورده می خورد


 صدای نعره ی همسایه و گرگ


 میان زوزه های باد می پیچید


 صدا کردم که : می ایم به همراهی


 پر از خشم و غرور و کینه و امید


 به تماشای بهاران چه کسی می اید ؟


مژده ای دل که مسیحا نفسی می اید

                                                                 ایرج جنتی عطائی

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت8:16توسط امید ایران | |

به نام او

امشب چنین فکر می کنم وچنین می نویسم وفا را  از پیرهن کهنه

 

پیرمردی باید آموخت

 

که تار وپودش تا بپوسند از هم گسسته نمی شوند

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت22:41توسط امید ایران | |

لطفاً همگی با هم به این تارنما رفته و آنرا امضا کنیم، تا این مهم را به انجام برسانیم.

درخواستی است از دبیر کل سازمان ملل متحد که نوروز را به

رسمیت شناخته و آنرا در تقویم بین المللی قرار دهد. فرهنگسرا

یقین دارد که ما می توانیم این امر مهم را به انجام برسانیم و

یادگاری برای آیندگان و وارثان ایران (فرزندانمان) بگذاریم. همانطور که

مردانی همچون فردوسی زبان فارسی را تا ابد زنده نگاه داشتند.

http://www.PetitionOnline.com/Norouz/

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت15:14توسط امید ایران | |

بند بندم در ره عشق وطن                         مر سرایداین سرودممتحن

 

تا که از ایران و ایرانیست نام                     جان من بادا فدای هر کدام

 

زنده ام یا مرده ام در هر زمان                  از وطن رو برنگردانم بران

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت15:11توسط امید ایران | |

          

 

به نام خداوند مهربان
 
 
 
به  روزی
 
 
 
 
 
که فارسی
 
 
 
 
 
پارسی 
 
 
 
 
 
شود... 
 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت19:21توسط امید ایران | |

بلبل وجغد

جغد مسكين را صدازد بلبلي

بلبلي شوريده برشاخ گلي

اي كه عمري در خفا جا كرده اي

در خرا به جا وماء موا كرده اي

همنشين تيرگي شب شدي

همزبان با كژدم وعقرب شدي

گرد غربت چهره ا ت را تار كرد

روزگارت تيره حالت زار كرد

در خرا به گوشه گيري تا به چند

خود گريزي خرده گيري تا به چند

تابه كي ا ندوه مردم مي خوري

موش خواري حرص گندم مي خوري

تا به كي خورشيد را بيگا نه اي

جغد شوم گوشه ي ويرا نه اي

ترك بنما ساعتي ويرا نه را

بگسل از هم قيد اين ا فسا نه را

قمريان را يار وهم پرواز شو

عندليبان را توهم آواز شو

ساحت گلزار وبستان را ببين

هر طرف مرغي غزل خوان را ببين

دامن دشت وفــــــــراز كوهسار

سايه ي بيد وكنــــــــار جويبار

رنگ گل بخشد تورا شـوري دگر

رنگ گل از بوي گل مطبـوع تر

خيز وگرد غربت از خود دور كن

نسل بومان را سراسر شـور كن
***

جغد پاسخ داد اي شوريده حــال

اي كه عمري بوده اي در قيل وقال

اي كه نازك تر زگل نشنيده اي

از دم باد خـــــزان رنجيده اي

غمزه هاي غنچه ي گل ديده اي

شبنم از لب هاي گل نوشيده اي

پر كشيدي از كرا نه تــا كران

سوي باغ ودشت وگلزار وچمان

بر سر شاخ سپيدار وچنـــار

همنشين باغ و گل هاي بهار

سنگ كي از دست طفلان خورده اي

مثل من ريگ بيا بان خــورده اي

گوش كن اي يار نازك بين من

مرغك بي مايه ي مسكين من

بهر آن مخــروبه را بگزيده ام

گنج پنهان در درونش ديده ام

زير ديـوار وپـي اين بـارگــاه

تخت سلطان است وتاج پادشاه

خاك درگا هش رخ سيمين تنان

جعد مشكين دوصد سرو چمان

سردر وديـــوار وطاق اين بنا

بوده روزي د لبري را د لربا

گنبد مخـروبه ي اين بارگاه

كي دريغ آيد تورا از يك نگاه

بوده روزي از جفاي روزگار

تاج كاووس وسر اسفنــديار

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت16:26توسط امید ایران | |

كت پاره

اي كت بد قواره ي بي رنگ


كه چنينم به بر گرفتي تنگ

 
سال ها در هواي برفي وسرد


بوده اي هم نشينم و هم درد


در همه سال هاي طولاني


وقت باد وهواي باراني


گر چه خودرا زدي به آب وگل


يك دم از من نبوده اي غافل


يقه ات بس كه پاره پوره شده


وصله ها روي وصله اش خورده


گر كه بار دگر شود پاره


نخ وسوزن نميكند چاره


گرشود پاره شا نه ات يك روز


رفت بايد سراغ پالان دوز


دامنت بس كه ريش ريش شده


سينه چاك مزار خويش شده


ليك اي يار چند ساله ي من


كت بي رنگ وروي پاره ي من


چند سالي دگر مداراكن


درد بي چيزيم مداواكن


كن تحمل تن نحيفم را


گردن وپهلوي ضعيفم را


دارم اميد كز ره ياري


حق هم ساليت به جاي آري


دهمت مژده چند سال دگر


وضع من مي شود يقين بهتر


كه اگر گشت وپول دار شدم


بي نياز از كس وتبار شدم


مي دهم مزد تا بشويندت


كز تميزي چو گل ببويندت


بعد از آن دست هم دگر گيريم


هم طريق وره سفر گيريم


خوش بگرديم وقصه ها گوييم


خاطرات گذشته ها گوييم


قصه ي روزهاي باراني


وزمستان سرد طولاني

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت21:7توسط امید ایران | |